ابراهيم اصلاح عربانى

70

كتاب گيلان ( فارسى )

يَعْمَلُونَ . « 135 » مقصود از تفهيم اين معانى و استقصاء در تمهيد اين مبانى آن است كه چون روايت الفتنة نائمة لعن الله من ايقظها از حضرت رسالت‌پناه صلى الله عليه و آله و سلم صحت تمام دارد اهمال قاعده عقل و نقل كردن و به شرايط فرمانبردارى ، كه موجب انتظام امور است ، قيام ننمودن و فتنه و خرابى ، كه واسطه استيصال كلى تواند بود ، جستن و طريق معاندت و مخاصمت ، كه عاقبت آن از انواع وخامت ، چنانچه در باب جمعى كه ذكر رفت خالى نتواند بود ، مفتوح داشتن نوعى از عجب است كه شرعا و عرفا و عقلا نامحمود است . اكنون اگر چنانچه نظام و استقامت امور خود مىخواهى مىبايد كه به همت فياض پادشاهانه و عنايات و الطاف خسروانه حضرت ما نيكو اميدوار بود ؛ بلا حجاب به درگاه عالم‌پناه متوجه شده يا يكى از برادران و فرزندان را روانه گرداند و قبول فرمان حضرت پادشاه اسلام در ولايت خود جارى و شايع گرداند تا به سبب نسبت سيادت او قلم عفو و اغماض بر جرايد جرائم او كشيده شود و به موجب وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ « 136 » از افعال و حركات او درگذشته ولايت و مواضع بر او مسلم داشته شود . اگر خلاف اين معانى بجاى آورد و نصيحت قبول نكند و از احوال ديگران متنبه نشود مىبايد كه جنگ را آماده و مهيا باشد كه متعاقب بعد از قضاء ملك علام متوجه ولايت او خواهيم شد تا آنچه مطلوب صحيفهء تقدير باشد بر لوح سطوت سمت ظهور يابد و چون بيشتر مواعظ و نصايح و ملاطفت قبول نكرده باشد و فتنه و جنگ خواسته هرآينه آنچه واقع شود از خون‌ريزش و خرابى و اسر و غارت گناه تمامى به دو عايد گردد و او بزهكار و آثم باشد . و السلام . سيد على كيا كه مردى شجاع و متهور و داراى ايمان و اخلاص و اراده‌اى محكم و استوار بود پاسخ دندان‌شكنى به دربار تيمور ارسال داشت . نامه مزبور بدين شرح است : الواثق بالملك الغنى على بن امير الحسينى بر ارباب ملك و رياست و اصحاب عقل و كياست معين و مبرهن است كه ايزد جلت كبريائه و تقدست اسمائه به كمال قدرت خويشتن طوايف انسان را از راه بشريت و خلقت بر يك صفت و صورت آفريده است ؛ والى با موالى يكسان است و اعلا با ادنا در يك ميزان و تفاوت و تمايزى كه حاصل است جز عطيهء فضل رب الارباب و هديهء لطف مسبب الاسباب كه يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ « 137 » است ، نيست . غناء و ثروت و فقر و فاقت و عطيت و عتبت از عوارض‌اند جهت ابتلا و امتحان و محك عيار همگنان در ميان ايشان پديد آورده تا هريك در حالتىكه باشند قدم بر جادهء عبوديت راسخ و استوار دارند و اوامر و نواهى او را امتثال نمايند . فقير از شدت و غنى از مكنت نلغزيده وظائف شكر و سپاس به تقديم رسانند و عين فرض عباد آن‌كه نقد دولت و نعمت از حضرت واهب العطايا دانسته در مقام تذلل و تخشع فرود آيند و از اشارت وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ « 138 » باخبر بوده قدم در دايرهء عصيان و طغيان ننهند و در بندگان خداى تعالى به نظر حقارت ننگرند و چون بر خزاين اسرار ربانى واقف باشند هيچ آفريده را كم از خود نبينند و بر قوت و سطوت جسمانى ، كه مدار آن جز بر يك نفس بيش نيست اعتماد ننمايند و آزار مسلمانان ، كه برادران دينىاند كه إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ « 139 » اجتناب و احتراز واجب دانند تا در آينهء اعمال جز چهره نيكنامى نبينند و از دوحهء اقبال جز ميوه كامرانى نچينند . اين مقدمات مبنى است بر جواب مكتوبى كه امير تيمور نوشته و آن مشحون است از سفاهت بسيار و نخوت بيشمار و كلمات ناپسنديده و عبارات ناانديشيده ؛ مطلقا دعوى ربوبيت كرده ؛ هر شخص كه به صفات اوله نطفه و آخره جيفه موصوف باشد و هرروز دو نوبت به اكل و شرب محتاج بود چگونه خطاب وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا « 140 » بر زبان راند و اضافه مغفرت و احسان و عفو و غفران با نفس ضعيف خود كه محل زلل و نسيان و قابل فنا و نقصان است نمايد و نداى إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ « 141 » دردهد و از جناب ما و حضرت ما و عز و جلال ما سخن گويد و رقم نسيان بر اشارت خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً « 142 » و إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا « 143 » كشد . چندان‌كه در آن باب تأمل رفت جز حماقت كاتب صورتى ننمود ، چون رعايت ادب كردن بر كافهء انام از خواص و عوام واجب و لازم است ولو با يكى از فرودستان و درم خريدگان باشد سخن سفيهانه و جزاف نبايد گفت تا از طعن و خلل خالى ماند . صورتىكه خدمتش بر زبان رانده است و تحكم و تكبرى كه نموده به اين عبارت كه قلم عفو و مغفرت بر جرايد جرائم او كشيده شود بالله كه اگر با يكى از ساميان و اختاجيان كه از قبل او حاكم موضعى بوده و به انعام و اكرام او مخصوص گشته و از او تمردى واقع شده اين خطاب نتوان كرد و تا بدين غايت عتاب نتوان نوشت . فى الجمله او نيز در آن معذور است كه از دماغى كه چندان پشم بيرون آمده يقين كه از عقل بىبهره بود ! حقا كه اگر او را به دقايق اين معنى اندك‌شعورى بودى رخصت كاتب ندادى و به سبب آن‌كه مؤدى به كفر و شرك مطلق است جايز نشمردى بلكه آيهء كريمه قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى « 144 » نصب العين داشته در توقير و احترام اولاد بتول و احفاد رسول كوشيدى و بنابر حديث صريح و صحيح حضرت نبوى صلى الله عليه و آله كه انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى و اهل بيتى قصد ايذاء و آزار سادات كه وديعت وىاند نكردى و به موجب من اكرم اولادى فقد اكرمنى و من اهانهم فقد اهاننى ، ترك اكرام ايشان نكردى و به اهانت ايشان قيام و اقدام ننمودى و با ايشان مقالات و كلمات به اين نوع نراندى و گرد كراهيت بر خاطر ايشان ننشاندى . مضى هذا ، آنچه در مكتوب از وعد و وعيد و تخويف و تهديد و صورت فتحى كه در اين مدت شده و مواعظ و تنبيهى كه ذكر رفته على التفصيل معلوم

--> ( 135 ) . سورهء السجده ، آيهء 17 . ( 136 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 134 . ( 137 ) . سورهء بقره ، آيهء 212 . ( 138 ) . سورهء شورى ، آيهء 27 . ( 139 ) . سورهء حجرات ، آيهء 10 . ( 140 ) . سورهء اسرى ، آيهء 15 . ( 141 ) . سورهء صافات ، آيهء 80 و 105 . ( 142 ) . سورهء نساء ، آيهء 28 . ( 143 ) . سورهء احزاب ، آيهء 72 . ( 144 ) . سورهء شورى ، آيهء 23 .